به همین سادگی
محو شدم در تو
حالا همه ی اینارو گفتم که بگم این فکرا همین جوری به دست نیومده.می دونی که من و تو دو سال زحمت کشیدیم واسه این تغییرات و این فکرا.البته باید بگم که تو زحمت کشیدی.اما بگم منم صبر کردم به اندازه ی این دو سال که فک می کنم تو جای خودش خیلی سخت بود٬اگه نه بیشتر از کار تو اما کمتر هم نه.از حق که نگذریم پیامبر خوبی بودی و هستی و من شاید تا ابد الدهر مریدت بمونم اما زییر یوغت نه.چون خودت بودی که فک کردن و یادم دادی.منم الان میگم " من فکر می کنم پس مستقلن هستم. " تغییری که خودت بعد مدت ها امشب بهش رسیدی عالی بود.نتیجه ای که گرفتی تو یه کلام خدا بود.حیف که نتونستم خوشحالیم رو خوب بروز بدم.از ته قلبم امیدوارم و ایمان دارم که تو بهترینی و خواهی بود.خیلی کارا هست که واسشون دیر شده.که همین جوری وقتمونو تلف کردیم و الان وقتشه که بیدار شیم.نمی دونم چرا از اول شخص جمع استفاده می کنم اما می دونم که دلم می خواد توی تو سهیم باشم.توی کارات و فکرات.و تو همیشه استثنا بودی برا من.استثنایی که می تونه هر اصلی رو تو وجودم بهم بزنه. پیامبر دوست داشتنی من به خاطر این شاگردت که امیدش به توء همیشه پیامبر بمون٬همیشه.
| Design By : Night Skin |

