این پست رو می خواستم هفته ی پیش بنویسم ولی هی تنبلی کردم و نشد و کلاً یخ زد وبه همون حرارت هفته ی پیش نیست.ولی خب کاچی به از هیچی.
3 شنبه هفته ی پیش با خواهرم رفتیم کنسرت و من هر چند اولش به خاطر حضور دوست خواهرم که ازش خوشم نمیاد و نداشتن حوصله ی درست وحسابی تمایلی به رفتن نداشتم ولی خب با اصرار اون و مامانم راهی شدم.تالار وحدت.ساعت 5.من خواهرم و مربی خانه اسباب بازی که خواهر جان مدیرشه و همون دوست مورد تنفر بنده. ساعت 5 از خونه راه افتادیم .از میانبر 20 دقیقه بعد رسیدیم چون خیابونای تهران خدا رو شکر چندان شلوغ نبود بر خلاف همیشه.چون چیزی از کنسرت نمی دونستم وقتی رسیدم خیلی تعجب کردم.چون همه خانوم بودن واز قرار معلوم کنسرت ویژه ی بانوان بود.هم نوازنده ها و هم مخاطبان همه خانوم بودن.
اکثراً روسری هارو دو آورده بودن چون دم در همه رو میگشتن وموبایل هارو تحویل گرفته بودن.
گروه کنسرت تشکیل میشد از 6 نوازنده و یک خواننده .مانتو های خیلی قشنگی از جنس لمه پوشیده بودن و شال های رنگی .3 نفر شال بنفش ،3 نفر شال طوسی که به سبز میزد و چون فاصله زیاد بود درست نتونستم رنگشو تشخیص بدم و خواننده که رنگ صورتی سر کرده بود.
سازها هم همه سنتی بودن که به ترتیب از چپ به راست ، دف، تمبک، سنتور، کمانچه، تار و عود بود .نوازنده ها به صورت نیم دایره روی سن نشسته بودن و خواننده هم وسط .
برنامه از 2 قسمت تشکیل شده بود .بخش اول چند آهنگ سنتی ایرانی خوندن و بخش دوم هم چند آهنگ کردی.وقتی که ما رسیدیم ، گویا چند آهنگ از بخش اول رو خونده بودن و 2 آهنگ دیگه هم خوندن که یکیش بوی جوی مولیان رودکی بود که واقعاًزیبا بود.خواننده صدای واقعاً قشنگی داشت و خیلی عالی این آهنگ رو خوند.از دستاش هم خیلی استفاده می کرد .انگار می خواست پرواز کنه و از زمین کنده بشه .از اینکه رفتم اصلاًپشیمون نبودم.
بعد از یه استراحت کوتاه بخش دوم شروع شد که با تغییر لباس گروه کنسرت همراه بود.لباسهای کردی پوشیده بودن تو رنگای مختلف و شاد.سبز ،قرمز ،صورتی ،کرم،آبی.که لباسای خیلی قشنگی بود.در ضمن تماشاچی ها اکثراً کرد بودن ویک نفر هم با لباس کردی اومده بود.
2 تا آهنگ تقریباً آروم زدن که با اینکه نمی فهمیدم ولی از موسیقی لذت بردم.
میان نوشت:دوستان می دونن که بنده یه رگم کرده یعنی بابام کرده ولی تازه فهمیدم من از کرد بودن فقط اسمش وبابام رو یدک می کشم چون جز دو جمله هیچی از زبون کردی نمی دونم.فکر کنم خود بابام هم کم وبیش زبون مادریش یادش رفته.
اهنگ سوم خیلی قشنگ و شاد بود .به طوری که حضار همه شروع به دست زدن کردن و همون خانومی که لباس کردی داشت رفت اون پایین سن و شروع به رقص کرد که با تذکر حراست محترم رفت سر جاش.بعضی دیگه هم سر جاسون می رقصیدن .و عده ای هم روسری هارو بالا گرفتن و تکون می دادن.
بعدش یه آهنگ آروم ، در آخر هم دوباه یه آهنگ شاد و سوت ورقص وروسری های بالاوتقدیر وتشکر .انقدر جو ذوق زده بود که سنتور زن و خواننده هم دست می زدن وکم مونده بود که خود خواننده هم برقصه.آهنگ آخر رو هم به صورت افتخاری دوباره تکرار کردن.
اسم گروه خیلی جالب بود:ژیوار .یه اسم کردی.آهان راستی یه چیز دیگه هم از کردا به ما رسیده و اون اسم خواهرمه:شلر.که ژیوار اسم خواننده ی گروه هم بود.سن افرادش کم بود که بزرگترینشون همون ژیوار بود متولد 59 وکوچیکترینشون هم متولد 67.من در کل بیشتر محو نحوه ی سنتور زدن گلنوش ملایری (سنتور زن و سر پرست گروه)بودم که واقعاً مهارت داشت.یعنی میشه یه روز من هم مثل اون بزنم.ای کاش...
خلاصه کلاً روز خوبی بود چون شبش هم با خالمینا رفتم شام رو بیرون خوردم و چون حسش نبود شرح وقایع موند تا امروز که نوشتم چون دلم خیلی می خواست بنویسم و از این مفصل تر ولی خب دیگه همین هم خوبه فعلاً.
پ.ن.1:نمی دونم هنوز هم هست یا نه ولی جویا شید اگه بود حتماً از دست ندید!
پ.ن.۲.واسه ارضای حسکنجکاوی اونایی که نمی دونن که یهرگ دیگه ی من ترک میباشد البته با ۲ واسطه.زبون ترکی هم بلدم عین بلبل!